زیباترین هدیه خدا ، رادین پسریزیباترین هدیه خدا ، رادین پسری، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 23 روز سن داره
پیوند بهار زندگیمونپیوند بهار زندگیمون، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 27 روز سن داره

"ב ر نـــــیــــــــــ♥ـــــــــــمـــه راه پاییــــــــز "

... و آغازی دیگر ...

♥♥♥ دوستت دارم رادینم♥♥♥     ♥گله از تکراری بودنش نکن   مشکل از من نیست   تو زیادی دوست داشتنی هستی♥     تــ ♥ ـــــ ـ ♥ ـــــ ♥ ــو   هــمــا טּ شــقــایــق مــعــروف ســهــرابـــے!!! تــا تــ ♥ ــو هــســتـــے زنـــ ב گـــ ♥ ــــــے بــایــ ב کــر ב     ♥ مــטּ ♥ بــاشــم و یـــک کــویـــر تــنـ ♥ ـهــا ♥   بـــا یـــک قـــلــ...
17 مرداد 1392

... شروعی دیگر ...

  دستانت را که به من میسپاری   تمام نبض زندگیم برای تو تپیدن را فریاد میزند...   شب که فرا می رسد ، تمام خستگیهایم را بدرقه راهش میکنم و دیدن روی ماهت آرامش بخش روح جانم میشود و در آرزوی دوباره دیدنت ، صبح را صدا میزنم ...   انگار دیگر برایم صبح و شام بی معناست و دیدن هر باره تو طلوع و غروب روز و شب من است ...     ورودت به 21 ماهگی مبارک باشه وروجک دوست داشتنی ما♥         ...
17 تير 1392

... پسر بیست من 20 ماهه شد ...

ابرم و اسمان من شده ای نه فقط جان،جهان من شده ای از میان تمام دوره ها تو چرا همزمان من شده ای مثل مریم سکوت میکنم و مثل عیسی زبان من شده ای همه فرعون و گرگ پیشه شدند تو عصا و شبان من شده ای باتو دیگر کسی نمی خواهم همه ی دیگران من شده ای                           خدا رو شکر پسرم که دوباره سلامتیت برگشته و گل لبخند رو روی  لبهای کوچولوت میبینیم   حالا دیگه قدر سلامتیت رو بیشتر از قبل میدونیم ، هم من هم بابایی و هم خودت ...
2 تير 1392

... پنجمین بهار یکی شدنمان ...

  این روزها برای من روزهایی بهشتیست و من در میان این هجوم از  روزهای بهشتی در ماه اُردی بهشتی بسیار خوشحالم هجوم روزهایی از جنس بهشت که یکی از اونها روز به یاد موندنی پیمانی است که برای ساختن زندگی رویایی ام با مردی بسته ام که بی وقفه در تلاشم تا روزی تنها ازآن من باشد و در این تلاش تو تنها بهانه زندگیم ، سهم بزرگی از این عشق هستی و داشتن تویعنی همان ازآن من شدن وامروز 10/02/1392 این روز رو در کنار هم جشن میگیریم                  &n...
10 ارديبهشت 1392

... رادین پسری پانصد روزه شد (آخرین پست سال 90 سال نهنگ) ...

عشق یعنی نفس کشیدن در هوای تازه و لذت بردن از اون و تو همون هوای  تازه ای برای من پس من عاشقم به تو و عاشقانه زندگی می کنم با حضور گرم تو پلنصد روز از حضور گرمت در کنار ما می گذره و هر روزش پر بوده از خاطرات ناب و تکرار نشدنی و تازه هایی از تو   عزیزم پانصد روزگیت مبارک     به دلیل ذیق وقت و کلی کار انشا لا کامل کردن این پست بعد از تعطیلات بهار زیبا برات می نویسم   ...
29 اسفند 1391

... وای بوی بهار میاد ...

پسر قشنگم بوی بهار میاد ... فصلی که مامانی عاشقشه ... عاشق نفس کشیدن تو هواش و دیدن زبیاییهاشه   ... فصلی که مامانی خیلی عاشقتر از همیشست ... واسه همین باید برای اومدنش یه خونه تکونی اساسی انجام بدم  و چون یه سالی هست که با وجودت دست به عمق خونه نزدم و همه چیز رو رو بساطی تمیز کردم یه پروژه طولانی و زمان بر در راه دارم ... البته از دیروز کارم رو با پاک کردن یه دل سیر از کابینتها و یه سری تغییرات تو چیدمانشون شروع کردم که امیدوارم خدا این توان رو بهم بده تا قشنگ اونجور که بتونم خونه رو تمیز کنم (ایشالا)... یه پروژه خاص هم تو نظرم ه...
17 اسفند 1391

... شمارش معکوس تا تولد عشق زندگیم ...

این روزه ها ،  روزهای پر اضطراب همراه با نشاط خاصی برای منه... شمارش معکوس شروع شده و تمام سلولهای وجودم در حال کار و تلاش ... فکر اینکه تولد تنها هستیه زندگیمه ، دغدغه این روزهای منه... دغدغه هام و اضطرابم به خاطر چطور برگزار کردن جشن تولد پسریه  و نشاطم ، به خاطر حضور عزیزیه که می خوام واسه تولدش سنگ تموم بزارم ... نمی خوام چیزی کم بزارم و از طرفی می ترسم که چیزی از قلم بیفته ... یک سال واسه همچین روزی ، لحظه شماری کردم مثل نه ماهی که واسه دیدن روی ماهش، مجبور به تحمل گذشت سنگین  ثانیه ها و دقایق شدم ... ...
9 آبان 1391